الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
532
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نشود كه طريق مجادله و مناظره بدان دريافته آيد ، چه اسم عقل بدان مشهور است ، و براى آن جماعتى از صوفيان آن را بنكوهيدهاند ، و الا صفتى كه آدمى بدان از بهايم ممتاز است ، و معرفت حق تعالى بدان دريافته شود ، عزيزتر صفتهاست ، پس نبايد كه نكوهيده شود . و آن غريزت براى آن آفريده شد كه حقيقت همهء كارها بدان دانسته شود . پس مقتضى طبع او معرفت و علم است ، و آن لذت اوست ، چنان كه مقتضى ديگر غريزتها لذت آن است . و پوشيده نيست كه در علم و معرفت لذتى است ، تا به حدى كه كسى كه به علم نسبت كرده شود ، اگر چه در چيزى خسيس باشد ، بدان شاد شود ، و كسى كه به جهل نسبت كرده آيد ، اگر چه در چيزى حقير بود ، غمناك گردد . تا به حدى كه آدمى به علم و تمدّح « 61 » بدان در چيزهاى حقير نزديك است كه صبر نكند ، چه كسى كه شطرنج بازى داند ، با آن چه كار خسيس است ، از تعليم و تمدّح به دو خاموش نتواند بود ، و آن چه داند همواره بر زبان او برود . و آن همه به سبب افراط لذت علم است ، و آن چه كمال ذات خود بدان استشعار كند ، چه علم از أخص صفتهاى ربوبيت است و آن نهايت كمال است . و براى آن طبع شاد شود ، چون به ذكا و بسيارى علم او را بستايند . چه در حال شنيدن ثنا ، كما ذات و جمال [ 399 ] علم خود استشعار كند ، پس به نفس خود معجب « 62 » شود و بدان لذت يابد . پس بايد [ دانست ] كه لذت دانستن كشاورزى و درزيگرى چون لذت دانستن سياست ملك و تدبير كار خلق نيست ، و لذت دانستن نحو و شعر چون لذت دانستن معرفت خداى و صفات او و گماشتگان او و ملكوت آسمانها و زمين نيست ، بلكه لذت علم به اندازهء شرف علم است ، و شرف علم به اندازهء شرف معلوم آن . تا بغايتى كسى كه احوال بواطن مردمان بداند و به آن خبر دهد لذت يابد ، و اگر نداند تقاضاى طبع او آن است كه تفحص كند . پس اگر بواطن احوال رئيس شهر و اسرار تدبير او در رياست بداند ، آن نزديك او خوشتر و لذيذتر از دانستن بواطن حال كشاورزى « 63 » و جولاهگى « 64 » باشد . و اگر بر اسرار وزير و تدبير او و آن چه بر آن عزيمت دارد در كار وزارت مطلع شود ، آن نزديك او مشتهىتر و لذيذتر از دانستن اسرار رئيس باشد . و اگر بر باطن احوال سلطان كه بر وزير مستولى باشد وقوف يابد ، آن نزديك او خوشتر و لذيذتر از دانستن باطن كار وزير بود ، و به مدح او بدان و حرص او بر بحث كردن از آن قوىتر باشد ، و دوستى او آن را بيشتر ، چه لذت او در آن بزرگتر بود . پس بدين روش شد كه لذيذتر معرفتها شريفتر آن است ، و شرف آن بر اندازهء شرف معلوم است . پس اگر در معلومات چيزى باشد كه او بزرگتر و كاملتر و شريفتر و عظيمتر بود ، پس دانستن آن هر آينه لذيذتر و شريفتر علمها باشد .
--> ( 61 ) تمدّح ، خود را ستودن ، فخر فروختن به چيزى كه ندارد . ( 62 ) معجب ، از خود راضى ، خود پسند . ( 63 ) « ى » نكره . ( 64 ) « ى » نكره .